24 ساعتی که گذشت _1

تا 5:20 بعد از ظهر خواب بودم.

 وسط خیابون به خودم اومدم متوجه شدم دارم با لبخند راه می رم و هی الکی می خندم! جاااااااااااااااااااالب بود, از خوشحال بودنه خودم خوشحال شدم.

الان داشتم به این فکر می کردم این یک ماه اخیر واقعا تابستونه گذشت و بدون اینکه حواسم به گذشت زمان باشه حالم بهتر شده و روحم دوباره سبک شده، حیف عمری که باد دادم.

- منو رها کن از این فکره تنهایی

/ 2 نظر / 9 بازدید
باجنبه ها

باجنبه ها! با سلام خدمت دوست عزيزم، شما براي ثبت نام و حضور در جمع صميمي باجنبه ها دعوت شديد، لطفا با حضور خود ما را خوشحال نموده و مارا از وجود خود بهره مند فرماييد. انجمن باجنبه ها،مکاني براي تفريح و سرگرمي + فرهنگ و علم آموزي براي بازديد: www.forum.bajanbeha.ir براي ثبت نام: http://forum.bajanbeha.ir/register.php"

Chuk

یه پیشنهاد برا کسایی که تو خیابون یهو خنشون میگیره ( مثل خودم. بعضی وقتا) میتونن همینطور که لبخند میزنن با دندانشون لبشونو گاز بگیرن مثل اینکه میخوای پوستشو بکنی. خلاصه یه جوری طبیعیش کنن دیگه.